تبليغاتX
به مریم بگویید بخندد
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
قاصدک...
 

هرچه شکفتم تو ندیدی مرا...

رفتی و افسوس نچیدی مرا...

ماندم وپژمرده شدم...ریختم...

تا که به دامان تو آویختم...

دامن خود را متکان ای عزیز!

این منم ای دوست!به خاکم مریز!

...................

وای!مرا ساده سپردی به باد؟!

حیف که نشناخته...بردی ز یاد...

همسفر بادم از آن پس مدام...

می گذرم بی خبر از بام و شام...

می رسم اما به تو روزی دگر...

پنجره را باز گذاری اگر.........

پی نوشت:

این ترانه از استاد افتخاری رو خیلی دوست دارم...همین امروز از دست محبوبی"آصفه جونم"...به دستم رسید...نمی دونم چرا بی اختیار باهاش ...

 

پی نوشت ۲:

خدایا!

من امروز به یه نتیجه ی بزرگ رسیدم...

"چقدر این تنهایی رو دوست دارم... ولی ای کاش کسی سر به سرم نمی ذاشت...ای کاش کسی از این حال و هوا درم نمی آورد...کاش میذاشتن به حال خودم باشم...کاش کسی مدام به روحم تلنگر نمیزد...کاش........

آخه میدونی وقتی خسته میشم تو رو هم ناراحت میکنم...قهر میکنم...بد میشم...

اگه میذاشتن این مخلوقات تو...یه تصمیمایی واسه زندگیم گرفتم...البته انفرادی...

 

پی نوشت ۳:

مهدیه خواهرم خیلی وقته داره تلاش میکنه که آدرس وبلاگ منو پیدا کنه...بهش نگفتم...سرچ هم که میکنه هیچی دستگیرش نمیشه...خیلی مقاومت کردم درمورد در خواستش...خواهر بزرگتره دیگه ولی من کم نیاوردم...می دونید بهم چی گفت؟

گفت:"چطور بقیه بیان بخونن چیزایی که مینویسی...فقط خواهرت غریبه ست...؟؟؟؟"

خداییش نمی دونستم چی بهش جواب بدم...ولی بازم استقامت کردم...

 

پی نوشت۴:

این روزا همه در سفرن...همه ی کسایی که من واسشون احترام قائلم و دوسشون دارم...

خب من تنهام...حوصله ام سر میره...اما واسه همه آرزوی سفری خوش دارم...

 

پی نوشت۵:

خدایا !

همچنان سر قولم هستم...تو هر کاری دوست داری بکن...من دیگه توقعی ندارم...یعنی دیگه حوصله ندارم...با اینحال هنوزم میگم:

"رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر"

پروردگارا!من به هر خیری که از جانب تو بر من رسد سخت محتاجم!

تا سلامی دیگه

|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت4 بعد از ظهر |