تبليغاتX
به مریم بگویید بخندد
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
امروز آرزوهامو فرمت کردم...پنج شنبه

بایت اول:

 

سلام...شما که قطعا تعجب نمی کنید چون با این دیوونگی های من  آشنایین... این روزا خودم هم شکل "بیت" و "بایت" ... "رجیستر" و از این چیز میزا شدم...

 

"نکته":

"اگه حوصله ندارید...زحمت خوندنشو به خودتون ندید...واسه دل خودم نوشتم..."

 

 

بایت دوم:

 

امروز دومین امتحانمو پشت سر گذاشتم... دو...از هفت...و حالا یه نفس عمیق...

 

 

بایت سوم:

 

امروز رفتم سراغ دفتر خاطراتم...دیگه عادت ندارم با خودکار دلتنگی هامو خالی کنم رو شونه هاش...خیلی وقته که تنهاست...

 

بایت چهارم:

 

...

 

بایت پنجم:

 

این روزا نسبت به "بعضی چیزا"...خیلی ...بی خیال شدم...دیگه واسم به اندازه یه "بیت صفر" بی ارزش هم اهمیت نداره...

 

خودمم و خودم و خودم...(خودم تنها)..................................

 

یه زندگی بی دغدغه...تنها...بی مسئولیت...فقط خودم و کارهایی که دوست دارم انجام بدم...یه عالمه برنامه ریختم واسه تابستونم...واسه زندگیم...واسه جمع و جور کردن چهار گوشه زندگیم...

 

درسه هم که کم کم داره تموم میشه...دوباره  من می مونم و حال و هوای مهر... دانشگاه ... درس ... حتی شب زنده داریهای شب امتحان ...حتی استرس های نمره ...

برنامه جدیدم:======>"ورژن جدید"..."ارشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"با وجود همه ی خستگی ها...دلسردی ها...

 

بایت ششم:

 

دوباره دیوونه شدم...دیوونه تر از قبل...بی تعلق شدم...الکی سرخوشم...الکی دلخوشم...وقتی آدم تو زندگیش به" دقیقه نود هاش" می رسه...وقتی میبینه کاری نمی تونه انجام بده واسه اموراتی که دست خودش نیست..."مثل من" !!!خودشو میزنه به بی خیالی...

 

"من دیگه "پارتیشن" آرزوهامو "فرمت" کردم...هیچ وقت دیگه هم روش چیزی "سیو" نمی کنم...آخه چه فایده داره این همه آرزوی "سیو" شده ؟؟؟؟وقتی خدا حتی به صورت "راندوم" هم...  به "درایو" مربوط به... تو رو "هارد دنیا "سر نمیزنه...!!!

 

دیگه  هیچ وقت "وقفه" هم واسش نمی فرستم ...وقتی مدام اجرای "درخواست" منو عقب میاندازه..."

 

 

بایت هفتم:

 

منو در گیر خودت کن...تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من...با هجومت رو به رو شه

بی هدف...بدون مقصد...سمت طوفان تو میرم

منو در گیر خودت کن...تا که آرامش بگیرم

با خیال تو هنوزم...مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من...پر تصویر تو میشه

با من غریبگی نکن...با من که درگیر توام

چشماتو از من بر ندار...من مات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

آخرین نقطه ی دنیا... تو جهان من همینجاست

تو همین جایی و هر روز...من به تنهایی دچارم

منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم.......................................

 

این ترانه از محسن یگانه رو خیلی دوست دارم...منو یاد امام رضا می اندازه ..."تنها دلخوشی" که تو این دنیا دارم...البته بالاتر از مامان و بابا و........................................

 

با وجود همه ی..."عدم تحویل گرفتنها..."!!!!!!

.

.

.

.

.

باشه...باشه...باشه...

من همچنان سر عهدم هستم...کار دله دیگه...

 

....

"اگر تو زخم دهی به که دیگری مرهم...اگر تو زهر دهی به که دیگری تریاق".

 

بایت هشتم:

 

با خودم...با بعضی آرزوهام...با آینده خداحافظی کردم...

فارغ از هر دو جهان...

 

بایت نهم:

 

 

خدایا!

میدونم که حق بندگی رو اونجور که باید به جا نیاوردم...ولی خب...خیلی هم ویروسی نبودم...زیاد بدسکتور ندادم...

تو چرا منو فرستادی تو آرشیو...؟؟؟؟آرشیوی که سال به سال هم یه سری به دلتنگی هاش نمی زنی؟؟؟!!!

 

 

بایت دهم:

 

 

به یادگار نوشتم...خطی ز دلتنگی...

 

 

بایت یازدهم:

 

خالی شدم...فقط همین..."ا....................اااااا...خوندینش؟؟؟"

 

 تا دلتنگی دیگه...

 

درود...

 

 

پی نوشت:

پسر عمو رفتن...مکه...

البته میرن...پنجم...

از همین حالا چقدر جاشون خالیه...هم احساس خوبی دارم...چون مطمئنم یه نفر واسم دعا می کنه ...هم ناراحتم چون یه بیست روزی دلمون تنگ میشه...............................

 

پی نوشت ۲:

مریم جونم! هم امتحان داره.........کنکور...واسش دعا کنید...لحظات سختیه...خودم هم تجربه کردم...یادتون نره ها...

مریم جونم!همه واست دعا می کنیم...

در ضمن جات خیلی خالیه...

حواستو خیلی جمع کن...

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت10 بعد از ظهر |