![]() وقتی تنهایی خودت را بر سطر سطر صفحه دیوار تصویر می کنی این بی اعتنایی ابدی را _با خویش_ در کنج این سکوت موازی ای دل به من بگو به چه تعبیر می کنی آه...... ای کودک رهای پریروز زندانی هنوز! ای حقه باز خوب! برخیز! مثل گذشته ها بر شیشه ها بکوب! (سهیل محمودی) فقط همین و بس.... نه من.............. که هیچ نیستم....... هیچ هم نیستم..................
ايميل من نويسنده آرشيو دلتنگي ها
مهر 1387
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آرشيو موضوعي
وبلاگهايي که سر مي زنم
من با تو غزل مي آفرينم(عاشقانه هاي داداش احسان و مريم بانو)
گیلاس آبی(شاعرانه ها...واسه دل خودم) اترکسیا واگویه ها(پسرعمو) ما معتقدیم عشق سر خواهد زد( پسر عموسید علی) ویرگول من یه دخترم...یه دختر مسلمان...یه دانشجو(آصفه دوست گلم) روز مرگی (دست نوشته های اکبر کریمی...روزنامه نگار) آوای عشق(پسر عمه امین) بر ید باد صبا(روزنوشت های خزر) پرچيني از خيال( دختر عمودنيا) دلتنگي هاي يك مهندس مكانيك(مهدي) يادداشت هاي يك خبرنگار(كامران نجف زاده) نفسم با تپش نام تو جان می گیرد(سامان) ساحل سبز غریب دنیای باورهای مثبت(فرامرز) بطن تاریکی(اجتماعی های بهار) دختر دامپزشک(باران) باغ سیب(مریم السادات) خنده ی شیرین انار(مراد) فراموش(علیرضا) مبتلا(رفیع) فصل هیوا(فاطیما) بهارنارنج(میرعماد) پالایش اندیشه های روزانه(پسر عمه) دایره(دکتر محمود سعادت) سلوک سجادیه روزهای ماندگار(بی بی انار) در خانه اگر کس است...(یه پسر عمو دیگه...سید سلمان) شیخ عبد الله نبوی مریم!مهربان ... :: ظ‚ط§ظ„ط¨ ط³ط§ط² :: لينکهاي جالب
پروژه.کام
کانون گرم IT واسه کامپیوتری ها آموزش زبان فرانسه تبیان سایتهای مهم همه چیز در مورد برنامه نویسی دوره های آزاد رایانه ای(دانشگاه شهید بهشتی&MIT امريکا (Massachusetts Institute of Technology) فروشگاه مجازی من دانشگاه شهید بهشتی دکتر سید امیرحسن منجمی دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه اصفهان فناوری اطلاعات(ITE) فتو بلاگ انیمیشن آمار سايت
RSS
|
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد سکانسهای امروز من!!!امروز...یکشنبه
سکانس اول: سلام...نمی دونم...این دفعه هم دوست دارم سکانسی بنویسم...آخه می دونید؟؟؟خیلی بهتره...یعنی دقیقا مطالب بی ربط یه جورایی به هم ربط داده میشن...پس لطفا حوصله کنید... سکانس دوم: این روزا خیلی برق میره...و کامی بیچاره مدام در حالت آن بودن یهویی برق از سر مبارکش میپره... در نتیجه اینکه هر میکرو ثانیه حواسم به "Ctrl+s" ه... سکانس سوم: امروز من"توجه کنید من که همش حواسم به گل و گیاهاست و خیلی دوسشون دارم و......."
خب؟؟؟؟ بگین خب!!!! از یه تیکه از باغچه های دانشگاه که تماما گلهاش خشک شده بود و دقیقا عین کویر لوت بود"فقط با دوقدم کوتاه" رد شدم!!! بعد یهویی تاجی"رئیس سنجش دانشگاه" که به شدت زورم میاره دکترش رو اولش بذارم عین اجنه سبز شد...و حالا تذکر پشت تذکر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ا ونم به لحن تهدید و دعوا و... که همین شماها باعث میشین این گلها بخشکن و ...از اون طرف هم آقا باغبونه دم درآورده بود و گفت اگه الان دکتر"منظورش دکتر فروغی...رئیس دانشگاه بود"اینجا بود!!!تصدیقت"منظورش کارت دانشجویی بود"رو می گرفت و باطل میکرد... من هم"جمیعا تمام دانشجویان دانشگاه"چون دل خوشی از اخلاق به شدت تند و رفتارهای زننده تاجی ندارم...اون رو" سیدی م " برای اینکه زیاد فکرتون مغشوش نشه تیکه ها در حال و حوالی مسائل شهریه و و جریان نقدینگی از جیب مبارک پدر به جیب جناب جاسبی بود...حالا زیاد بهش فکر نکنید... آخ!همین چند وقت پیش با خودم عهد کرده بودم که در برابر بی احترامی دیگران صبور باشم...که این تاجی درست امروز همه عهد هامو خراب کرد... یه جورایی به خاطر اینکه سیره مسلمونی رو یه کوچولو خراب کردم ناراحتم...وجدان درد دارم...خب...آخه تاجی داشت زور میگفت...تمام محاسبات رفتاریم به هم ریخت...
سکانس چهارم: خیلی وقته می خوام یه چند آیه ای از قرآن بنویسم اینجا...صفحه ای که عاشق معانیشم...سوره انبیا...یهویی دیروز دیدم تو فیلم سکوت خدا اون دختر خانمه داشت همین صفحه رو واسه خانم بیمار می خوند... واسم جالب بود... پست بعدی حتما به این مقوله می پردازیم!!! سکانس پنجم: چند وقتیه می خوام یه چیزی دم گوشت بگم...گوشتو بیار جلو:"حواست به خدا و خودت باشه" سکانس ششم: واسه اینکه سبز بشم دعا کنید!!! سکانس هفتم: یه مطلب از مجله موفقیت: لباس فارغ التحصیلی!!! آیا می دونید لباس فارغ التحصیلی که خیلی ها آرزوشونه تو پایان تحصیلات دانشگاهی به تن کنند در حالی که ریشه اونو نمی دونن مربوط به کدوم شخصیته؟؟؟؟ اغلب دانشجویان اروپایی,ژاپنی و یا حتی آمریکایی پاسخ این سوال رو می دونن!!! آنها در جواب می گویند:"ما به احترام "آوی سنت "پدر علم جهان این لباس رو می پوشیم." که در واقع آوی سنت همان "ابن سینا "دانشمند بزرگ خودمونه... چرا که لباس رسمی ابن سینا در آن زمان این شکلی بوده... کاش خیلی چیزاها رو درستشو میدونستیم!!! خیلی دوستون دارم یاحق! هزار درود |+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت7 بعد از ظهر
|