تبليغاتX
به مریم بگوئید بخندد - روز نوشت:


به مریم بگوئید بخندد

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد





















 

چی می تونست این روزا اینقدر منو خوشحال کنه؟!

چه خبری می تونست حالمو دگرگون کنه؟!

 

 

 

اونایی که از وسط شهرشون یه رودخونه رد میشه که خیلی هم معروفه می دونن وقتی مدتی خشک میشه چه حالی به آدم دست میده...

من خیلی خوشحالم چون امروز روز زنده شدن زاینده رود"ه"

رودخونه ای که خشک شدنش باعث شده بود از اونطرفا که رد میشم غمم بگیره...

 

خدایا شکرت...

خدایا شکرت...

خدایا شکرت...

هم به خاطر بارون امروزت...هدیه قشنگت و هم به خاطر احیای زنده رود!

 

چهارشنبه نوشت:

یه بسته تیله"گوی"خریدم که تو ۱۰۶ تا تیله بود....ازهمونایی که بچه بودیم باهاشون بازی میکردیم....چهارتا هم خودم داشتم که شد ۱۱۰ تا...ریختمشون توی یه جام شیشه ای و گذاشتم روی میز تحریرم...اگرچه دیگه بازی باهاشون بلد نیستم اما اینم اضافه شد به دکوراسیون خاطرات اتاقم!

 

 

 

 

 

مثل همیشه ی...:

رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط مریم سادات| |


Design By : Night Skin