تبليغاتX
به مریم بگویید بخندد
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
محرم....ماه عشق

بعضی اوقات خودت را گم می کنی...یا اینکه خودت نمی خوای گم بشی...نا خواسته زندگی تو یه سری درگیریهای روزمره میاندازدت..........با اونا چرخ می خوری و چرخ می خوری وبعد....................ناگهان یه ماه...یه روز...یه انسان...یه دوست...یه خاطره...یه صدا...یه تصویر...یا ...............دوباره می بردت به همون حالات روحی که قبلها عاشقش بودی........................................

مثل محرم...صدای دسته وسینه زنی...طبل...سنج...مداحی و طعم خوش استکان کوچک چایی که بوی عطش امام حسین را میده.........................محرم را دوست دارم............................فضای خوشی داره....انگار درهای آسمان به روی زمینیها باز می شه....درست...رفت و آمد فرشتگان را میشه حس کرد...همه جا بوی خدا وعشق میاد...

روضه..................مجلس عشق....................خودخواهیه اگه بگم خودم را صاحب عزا می دونم........!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه جدم حسین...........................................................عمه ام زینب....و.............................................................

وقتی چشمات را بندی و آروم گریه می کنی این تو نیستی که داری عشق بازی می کنی........دعوت شده ای که با مولات حرف بزنی و برا یکسال خودت را به قول ما جوونها فول شارژ کنی!!!!!!!!!!

امسال هم محرم حال وهوای دیگه ای داره..............................سرما و برف و ..................

و صدای عبور ردپای هیات  توی کوچه های یخ زده................

امروز روز علی اصغر است....................مولای کوچک ولی بزرگ...............................

می گویند حضرت رباب مدت کمی بعد از واقعه عاشورا زندگی کرد..........به خاطر داغ سنگین علی اصغر..........................................................................................

من هم امروز دلم را گره زدم به قلب کوچک آقا..........................

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین...

التماس دعا..........................

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت2 بعد از ظهر |