تبليغاتX
به مریم بگویید بخندد
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

Help me up.

 My friend. 

 Dust me off.

Feed me warmth. 

 You are comfort. 

 let me lean on you. 

 Until I can stand alone. 

 I will then stand a little taller, and you will proud to have

a friend such as me.

 

سلام

سلام

سلام

وای آزاد شدم..........................چقدر دلم براتون تنگ شده بود.....برا داداش احسان و مریم بانو...باران...دنیا...حسن...فرامرز...مهدی...امیر...حامد...رضا...ناهید...ساره...پیمان... محمد حسین و خلاصه همه و همه...................برای اونایی که گاهی بهم سر میزنن  و برام یادگاری میذارن..... برا کلبه کوچیک دلم... برای اینجا که همدم شادیها و غصه هام بوده و شما که همیشه همرامیم کردین.....برا دست نوشته ها و دلتنگی ها و درد و دلها و دغدغه ها ی شما..............برا دلهای کوچیک و مهربونتون.............

ولی من احساس می کنم خودم را گم کردم................و تا دوباره بخوام به خودم عادت کنم یه کمی طول میکشه.......هنوز اتفاق جالبی رخ نداده جز روزمره گی و امتحان و نمره و درس.........................ولی همش به یادتون بودم....دلم برا کلبه های کوچیک و گرمتون تنگ شده بود......می دونید متن بالا چی میگه؟

@@@@@@@@

کمکم کن

دوست من

غبارم را بگیر

گرمایم ببخش

تو تسلی بخشی

اجازه بده بهت تکیه کنم

تا زمانی که بتونم تنها بایستم

تا وقتی که بتونم یه کم بلند تر بایستم

وتو افتخار خواهی کرد به داشتن دوستی مثل من............

@@@@@@@@@

وبه واقع همین جوریه

و من حالا دلم به گرمای تسلی بخش نوشته ها و دلگرمی ها و حضورتون خوشه.....

دوستون دارم............................................................

خیلی.....................................................................

خیلی......................................................................

خیلی....................................................................

|+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت8 قبل از ظهر |