تبليغاتX
به مریم بگویید بخندد
به مریم بگویید بخندد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
خدا جون سلام........................

When God says(yes)

He gives you (what you want).

When says(no)

He gives you (samething better).

But when he says(wait)

He wishes 2 give you(the best).

این یه smsکه زهرا برام فرستاده و خیلی دوسش دارم...........................

سلام.........

سلام.........

چند خبر خوش:

1)با خدا دوست شدم.

2)با خودم هم آشتی کردم.

3)بالاخره فرصت کردم به خودم و به زندگی و به نعمتهایی که خدا بهم داده (دوباره)فکر کنم.

4)فهمیدم داشتن پدر و مادر نعمت بزرگیه و داشتن بهترینهاشون نعمتی افزون.

5)فهمیدم لذت زندگی در کنار پدر و مادر فرصتیه که یک باره و شاید هیچ وقت همچین لذتی در هیچ موقعیت دیگه زندگی تکرار نشه.(پس باید قدرش را دونست).

6)امروز بعد از کلاس کارگاه با آصفه و زهرا و ریحانه رفتیم مرکز نجوم ادیب.عالی بود.برای ترم جدید که از تیر ماهه کلاس نجوم مقدماتی را شروع می کنم.

7)دو تا پوستر محشر به لذت های زندگیم اضافه شد.اولی صورت فلکی فرس اعظم.دومی تصویر زیبای زمین.

8)امروز رفتم سر مزار آقای صمصام.خیلی وقت بود دلم می خواست برم.آخه می دونید آقای صمصام از آن مردهای خدایی بودن که کرامات و معجزات زیادی داشتن و ....(مزارشون :تخت فولاد)

9)با بچه ها تصمیم گرفتیم هر وقت فرصت شد یه امام زاده بریم(آخه اصفهان پر از امام زاده ست)

10)چه جالب:هر جا میرم درختای اقاقیا گل کردن.دوسشون دارم....خیلی زیاد....

همه جا هستن.دانشگاه....نزدیک فنی حرفه ای....روبه روی خونه همسایه مون...

روبه روی باغ گلها و..................................

11)از روبه روی تکیه شهدا رد شدم.دلم گرفت.می خواستم از ماشین پیاده شم.....

می خواستم بال در بیارم.........................

12)تسبیح فیروزه ای به جانماز برگشت................

13)درک کردم که سلامتی نعمت بزرگیه.....چون پسر دوست مامان که تازه از سربازی برگشته سرطان گرفته......(براش دعا کنید)

14)قطعا تو هر کاری حکمتیه.که ما ازش سر در نمیاریم.ولی خدا!خودت که می دونی (و کان الانسان عجولا.......)پس بیا و خیلی سخت نگیر........آخه صبر هم اندازه ای داره.....

15)لذت بودن در دانشگاه(کعبه آمال!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)چیزیه که خیلیها حسرتش را دارن.(چرا من قدر ندونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

16)من و یک اتاق و سکوت و...........(همین آرامشه دیگه................)

17)بابایی و مامانی هر کاری برای خوشحالی من میکنن.....خیلی بده اگه قدر ندونم....

18)خدا جون سلام.............................(جوابم را می دی دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟)

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت1 قبل از ظهر |

دوباره سلام.............
لحظه ای درنگ کن
و بگذار سیمایت را بنگرم
و لحظه ای مرا نگاه کن
شاید که بیاموزم
راز دلت را از چشمان غریبت
بایست و آرام بگیر
که من خسته ام و جانم
از ترس این راه دشوار لرزان است
درنگ کن که به آن راه ترسناک
که مرگ زندگی را در آغوش می کشد رسیدیم….
سلام….سلام
وای چقدر دلم برای همه تون تنگ شده…چقدر ازتون دور شدم…از خودم هم دور شدم.خودم را گم کردم.فقط میرم و میام و شب از فرط خستگی بیهوش می شم.چند وقتیه کتاب (نه کتاب جبران خلیل جبران)را شروع کردم.همه جا باهامه و بهم آرامش میده.همه زندگیم شده کتابای جبران و سرمستی و بی خبری از دنیا....من و یه چهار دیواری دنج و هیچ دلبستگی جز...........جز..........(هیچ).
یه جورایی خسته ام....خسته....شنبه...از خواب بلند میشم......می رم دانشگاه ....تا پنجشنبه ....البته به غیر از سه شنبه ها...یه آدم آهنی...با یه برنامه از پیش تعیین شده...از خدا هم دور شدم....دیگه سجاده ام شاهد اشکای بی قراریم نیست...سنگ شدم...من و یک نماز از سر رفع تکلیف....می خوام برگردم ولی وقتی یکی با خودش و خدا قهر کرده خیلی سخته که سکوتش را بشکنه....چند وقتیه وقت نکردم به خودم فکر کنم...همه روحیاتم به هم خورده....همه ش تو راهم...خونه....دانشگاه....خونه....درس....امتحان....من و یه عالمه تنهایی میون یه عالمه آرزو............................................................................................
اکنون کجایی ای خود دیگر من؟
آیا در این سکوت شب بیداری؟
بگذار نسیم پاک
تپش و مهربانی جاودانه قلبم را به تو برساند
آیا چهره ام را به یاد می آوری؟
آن تصویر مشتاق تر از خود من نیست
که اندوه دیریست سایه بر شادمانی ام گسترانده است
زاری و گریه چشمانم را که زیباییت را می نمایاند پژمرده است....
کجایی ای محبوب من؟............................
آیا نجوای مرا از آنسوی اقیانوس ها می شنوی؟
آیا نیاز مرا می فهمی؟
آیا بار سنگین درد مرا دیده ای؟
آیا هیچ روحی در هوا نیست
که نفس این جوان در حال مرگ را به تو برساند؟
آیا هیچ تکلمی بین فرشتگان نیست
که شکایت مرا به تو برساند؟
کجایی ای ستاره زیبای من؟
تیرگی زندگی مرا در آغوش کشیده
و اندوه بر من چیره گشته است
لبخندی در فضا بزن.که خواهد رسید و مرا جانی دوباره خواهد داد
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمایتم خواهد کرد
کجایی ای محبوب من؟
آه چه بزرگ است عشق
وچه بی مقدارم من........................................(جبران)
دلم می خواد همه دیوارای اتاقم پر از احساسای خلیل جبران باشه.راستی براتون نگفتم که یکشنبه دوباره کارگاه بودیم....استادمون نیومده بود و دستیارش بود....حسابی سرش شیره مالیدیم و نمره گرفتیم....البته نمره این قسمت که ساختن پیچ و مهره بود....یه عالمه عکس هم گرفتیم.....شاید اگه یه روزی حالش را داشتم یه چند تاییش را بذارم.............یادتونه گفته بودم از باغ گلها عکس میذارم...خوب اونا هم آماده ست ولی من حوصله آپ لود عکس ندارم.......باشه یه وقت دیگه........خبر جالب دیگه.......اینکه.......اون هفته با آصفه رفتیم همایش نجوم...فوق العاده بود........یکشنبه می خواهیم بریم عضو بشیم....خیلی وقته دلم می خواسته برم.....دیگه اینکه ......کم کم میانترم دارم.....و کم کم پایان ترم.....وای چقدر بده که نمی تونم بنویسم.......چون توی این دنیا فقط نوشتنه که آرومم میکنه.....به هر حال شاید دیگه کمرنگ شم........ولی می دونم که خیلی بهم سخت میگذره.......................................برام دعا کنید امتحانام خوب بشه......و آدم بشم..............................
دوستون دارم............
دختری از اصفهان.........(پایتخت فرهنگی جهان اسلام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت11 قبل از ظهر |